آناستازیا با *مردهای اشتباهی زیادی آشنا شده بود.**قرارهای اشتباهی می گذاشت حرف های اشتباهی می شنید و قلبش اشتباهی می تپید!*آناستازیا *آناستازیا *آناستازیا...هیچ وقت اشتباهی نبودیه مادام واقعی با چشمای میشی دامن پولکی وکفش های پاشنه بلند طلایی همین حالا داره بهت نیگا می کنه*** بهش دروغ نگو!